صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٨
با وحدت عمل و وحدت اراده، بدون اینکه با هم اختلافى بکنید، همه یکصدا باشید و پشتیبانى از این نهضت بکنید که این نهضت به نفع مملکت شما و به نفع خود شماست. تبلیغاتى که در اطراف این مسائل مىشود این تبلیغات همه تبلیغات شاهانه است، اینکه اسلام نمىتواند دیگر حالا اداره بکند، مال ١٤ قرن پیش است، اسلام دیکتاتورى دوم است، اسلام نمىتواند که حاجات فعلى مردم را برآورد، اسلام دعوت به ارتجاع مىکند، از این مسائلى که دیگر کهنه شده است اینها، اینها دیگر کهنه شده است این در ده بیست سال پیش از این ممکن بود یک کسى یک چیزى بگوید ولیکن حالا دیگر کهنه شده است، همین آقائى که ارتجاع سیاه مىگفت و عرض مىکنم که به شئى غیر مبارک، ارتجاع، ارتجاع سیاه و چیز سرخ، اینها دارند مملکت را چه مىکنند، حالا آمده است دستش را دراز کرده است که مراجع عظام و روحانیون اعلام بیایند و با من کمک کنند که من این جنایات را توسعه بدهم و زیادش کنم و ادامهاش بدهم. این وضع ایشان این بود. این حرفها کهنه شده است.
کیفیت زندگى حاکمان اسلامى و روش برخورد آنها با مردم
اسلام آن اسلامىاست که در نیم قرن فتح کرد تمام این ممالک را براى اینکه آدمشان کند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهاى سلطانهاى دیگر، مثل فتح نادرشاه است، خیر. آن طرز حکومت اسلام، طرز حکومت آدمسازى است. شما خود روساى اسلام را باید ملاحظه کنید، مثل پیغمبر اکرم که رئیس اسلام است، امیرالمومنین که بعد از او رئیس اسلام بود. شما خود آنها را ببینید که وضعشان چه جورى بوده است، دیکتاتورى بوده است؟ پیغمبرى که با مردم دیگر وقتى مىنشست معلوم نبود آقا کدام است و نوکر کدام است و - عرض بکنم که - اصحاب کدام است و خود پیغمبر کدام است پیغمبرى که با مردم همانجور مىنشست و با هم همانطور جلسه مىکردند و همانطور جلسهشان، جلسه بندهها و فقرا بود و زندگیش، زندگى فقرا بود و بیتالمال، مال مردم بود و هیچ تصرفى نمىکرد، مثل یکى از فقرا زندگى مىکرد و با مردم وقتى که معاشرت مىکرد، اعلام کرد به اینکه هر کس حقى دارد به من بگوید، یکى پیدا نشد (غیر یک نفر آدمى که اشتباهاً گفت براى غرضى) که بگوید تو ده شاهى از ما برداشتى، که بگوید یک ظلمى تو به من کردى. این آخر عمر مىفرمود هر که حرفى دارد به من بگوید، هیچ کس پیدا نشد که بگوید تو به ما یک ظلمى کردى، یک بدى گفتى عرض مىکنم که به این ملت یک نعوذبالله خیانتى کردى، فقط یکى در بین اینها پا شد گفت که شما یک شلاق به من زدهاید. گفت به او بیا عوض آن را بزن. گفت به اینجاى من. گفت بیا عوض آن را بزن. گفت نه اینجورى نبود برهنه بودم. برهنه شد. بعد رفت بوسید آنجا را، گفت که من این را گفتم که اینجا را ببوسم یعنى دروغ گفتم، نه نکردهاید. شما در حکومتهاى دنیا یک همچنین حاکمى پیدا کنید، ما یک همچنین حاکم، دنبال یک همچنین حاکم مىگردیم، البته نمىتوانیم پیدا کنیم اینجور اما دنبال این مىگردیم که لااقل به بعضى احکام اینها خوب عمل بکند، خیانت نکند به این ملت، نخورد مال این ملت را، برندارد مال این ملت را ببرد به آمریکا و به سایر ممالک و ویلا براى خودش و بچههایش و